شروع بسم الله ...روایت اول - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 13:01
بسم الله الرحمن الرحیم حوالی پاییز و زمستان 96 بود که به دلایلی یک خداحافظی شاید موقتی با دانشگاه داشتم و تصمیم گرفتم به خدمت بروم. بعد از طی مراحل اداری ، در اواخر بهمن همان سال تاریخ اعزامم زده شد 1
روایت دوم ... شروع اموزشی - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 13:01
بسم الله الرحمن الرحیم صبح یکشنبه 26 فروردین ماه به پایگاه رسیدم از صبح علی الطلوع تا نزدیک ساعت هفت و هشت شب نشسته بودیم و خیلی خسته شدم . فقط ما بین این وقت رفتیم جیره رو گرفتیم و اخر وقت هم رفتیم ت
روایت سوم ... پایان اموزشی - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 13:01
بسم الله الرحمن الرحیم مرخصی تموم شده بود و من برگشتم اموزشی دو سه روز اول به قول بچها 'کوما' زده بودم 532 ای ها اومده بودند و 530 ها در حال رفتن... یکی دو روز اول بچها سوژه خنده ای پیدا کرده بودند "
روایت چهارم...جهنم بندرعباس - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 13:01
به نام خداآموزشی تمام شده بود ،نوبت به تقسیم نیروها رسیده بود -اون روزا یادمه خیلی استرس داشتم چون طبق همه برنامه ریزی ها باید می افتادم اصفهان و یک درصد هم فکرشو نمی کردم که جایی غیر از اصفهان بیفتم
روایت پنجم--تابستان و پاییز - تاریخ: 1397/11/9 ساعت: 13:01
دو روز در اصفهان بودم تا حالم بهتر شده بودبعد حرکت کرده بودم سمت روستاخلاصهبقیه اهل خونه هم بودن بجز پدر و برادر بزرگاز اونجا با دایی دیگه حرکت کردیم برای سرکشی به یه جای دورتر در امتداد رودخونهچون را
به نام تنهایی که ما را تنها نیافرید - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 7:27
سلام در طول این 26 سال که خدا داده خیلی فراز و نشیب بود... تصمیم شد در کنار این شبکه اجتماعی موبایلی یکم اینجا بنویسم با اینجا خاطره دارم... با این که بلاگفا در اون زمان دو س سال پیش اکثر وبلاگا و وبلاگم رو حذف کرد ولی بازم خوشم میاد ازش دلم میخواد وقتایی که افکار شکست و ناامیدی و تلخی ها احاطه ا
موسم دلتنگی جالیز بود - تاریخ: 1396/3/8 ساعت: 7:27
فصل درو بود و يورش هاي داس فصل ستم ، خوار شدن ، التماس فصل تراويدن مور و ملخ فصل غريبي علف ، فصل يخ موسم برخورد درخت و تبر موسم پايان من ِ در به در موسم دلتنگي جاليز بود اين همه از بركت (( پاييز)) بود صبح غزل هاي مرا كرده شام حضرت(( پاييز)) عليه سلام هيچ كس آغوش مرا وا نكرد با من و تنهايي من تا نكرد